فقط دبیرستانی ها حق ورود رو دارند.
هر سال شروع قصه ای تازه است ببینم قصه شما چطوری شروع میشه سال جدید مبارک همتون منظور همون ۹۱ خودمونه دیگه میدوستمتون پس بدوستینم بابای
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که این هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و … و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد: گیرنده : همسر عزیزم میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه ! ای خداااااااااااااا شعبه ی دوم مارو بدون هیچ دلیلی مسدود کردن خدا بگم چیکارتون کنه بچه های مردم رو بدبخت کردین آخه چرا آقای شیرازی؟ www.14at18.blogfa.com این شعبه دوم ما بود که به لطف آقای شیرازی و همکارانشون ... من خیلی خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم... والدینم خیلی کمکم کردند... دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود... فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود. اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم... یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی... سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همین الان 500 دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم... اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم... وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی... ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم... ما هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم... به خانواده ما خوش اومدی! اول از همه بابت اینکه دوستای عزیزم که به عنوان نویسنده عضو شده بودن رو حذف کردم یه معذرت خواهی بدهکارم. البته همچین دست خالی هم نیستم. از همه ی دوستانی که عضو شده بودن و میخوان عضو بشن ازشون خواهش میکنم که به شعبه ی دوم دنیای بزرگ ۱۴ تا ۱۸ ساله ها به آدرس www.14at18.blogfa.com برن و اونجا اعلام آمادگی کنن. چون از این به بعد میخواهیم اونجا رو با یه کار گروهی قوی مدیریت کنیم. بچه ها شما میتونید اونجا با اختیارات تام مدیریت کنید. عسل-رومینا-شایان-نجمه-ندا و همه ی کسایی که دوست دارن همکاری کنن خواهش میکنم به شعبه ی دوم ما برن. امیدوارم بچه ها از دستم ناراحت نشده باشن و خورده ازم نگیرن چون برای کارم دلیل دارم. دوستون دارم دوسم داشته باشین دیتری..... دیتری..... دیتری..... دینگ مژده.................................................................................... مژده آهای اهالی دهکده ی نوجوانان خبر دارم خبر........ از نوع دسته اول (قافیه رو داشتین از اعلی حضرت همایونی پادشاه میعاد کبیر خبر رسیده که دهکده ی نوجوانان قرار است بسیار تا بسیار تا خیلی بسیار از این ها active بشه. شعبه ی دوم دنیای بزرگ 14 تا 18 ساله ها به آدرس www.14at18.blogfa.com در دست ساخت میباشد. به زودی فعالیت های متفرقه ی این دنیای بزرگ به آنجا منتقل میشود اعلی حضرت لطف نمودند و لینک باکس تخصصی لینک باکس دنیای بزرگ 14 تا 18 ساله ها(که نامردا فیلترش کردن رو نیز آماده کردند. از تمامی اهالی این دهکده خواهش میکنیم با ارائه پیشنهادات خود ما را در هرچه بهتر کردن این دهکده مجازی یاری کنند. در ضمن این وب تصمیم به عضو گیری کرده است... هر کس مایل به همکاری باشد در قسمت نظرها اعلام آمادگی کند تا به عنوان نویسنده انتخاب شود. و هر کس مایل بود که آدرسش در لینک باکس محبوب ما ثبت بشه ارسال لینک کنه تا ما با کمال میل لینک او را تایید کنیم. تق تق .... ختم جلسه اعلام شد بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای ............................................................................................. با سلام دوباره امروز اومدم تو این پست تا رومینا خانم رو معرفی کنم. از امروز رومینا جان لطف میکنن و تویه اداره ی این وبلاگ به من کمک میکنن. اگر کس دیگه ای هم مایل به همکاری بود خبر بده. ما در خدمتیم ۳۰/۰۴/۸۹ ............................................................................................. دوباره سلام عسل هم به جمع ما پیوست به زودی فعالیتمون رو به صورت کاملا حرفه ای آغاز میکنیم. دوستون دارم دوستم داشته باشین بای بای ۰۵/۰۵/۸۹ ............................................................................................. بازم سلام چندتا خبر توپ دیگه واسه بکس خودمون دارم ندا - نجمه - شایان هم لطف کردن افتخار دادن به صف ما پیوستن از همشون متشکریم. بچه ها همتون رو دوست دارم ایشاالله خیلی زود با یه پست انفجاری ظاهر میشیم فعلا بای بای ۱۶/۰۵/۸۹ دوست داشتم بعد از کنکور اولین کاری که میکنم این باشه که تو وبلاگم در مورد این واقعه ی بزرگ علمی بنویسم ولی نمیدونم چرا نه تنها حرف زدن بلکه فکر کردن به این مسئله هم عصبانی ام میکنه. ژشاید چون هیچ چیز اونجوری که میخواستم پیش نرفت حالا هم بی خیال این مسئله... نیومدم درباره اش حرف بزنم اومدم چندتا عکس خیلی خوشگل یه جا دیدم براتون بزارم تا شما هم ببینید حالشو ببرین. به نظر من که خیلی زیبا و قشنگن ... کامنت فراموش نشه چاکر همه ی بچه های ته خط هستیم. امروز ۰۱/۱۲/۸۸ اولین روز از آخرین ماه سال ۸۸ اومدم تا شاید آخرین پست سال ۸۸ رو بدم بیرون. با خودم گفتم ممکنه بعدا به خاطر حجم سنگین درس هام حتی وقت نکنم عید نوروز رو تبریک بگم. برا همین پیشاپیش عید نوروز رو به بکس ۱۴ تا ۱۸ تبریک میگم. امیدوارم هر جا که هستین این ایام به کامتون شیرین باشه. فکر میکنم چیزی حدود ۳ هفته ی دیگه از دوران مدرسه واسه من مونده و بعد از این ۳ هفته باید واسه همیشه با این دوران شیرین خداحافظی کنم. راستش نمیدونم چه حکمتی تو کاره تا وقتی این ایام رو داری دوس داری زود تموم شن و تعطیلات شروع بشن همین که به آخرش نزدیک میشی یادش میفتی و میگی کاش هیچوقت تموم نمیشد. من خیلی ناراحتم که مدرسه داره تموم میشه. ولی طوری نیست آخه اگه خدا بخواد خیلی زود میرم دانشگاه و اونجا دوران جدیدی از زندگی رو آغاز میکنم نو رو احساس میکنم. نمیدونم بعد از این که ۱۸ سالم تموم شد اسم وبلاگ رو چی بزارم؟؟ باید بکنمش ۱۵ تا ۱۹ ساله ها شایدم همین روند رو ادامه دادم. به نظر شما چیکار کنم؟؟؟ به نظر میاد دارم پر حرفی میکنم واسه این که سرتونو درد نیارم بحث رو خاتمه میدم شعار همیشگی منو فراموش نکنید... دوستون دارم... پس دوسم داشته باشین کامنت فراموش نشه please wait بای تا های دوباره سلام به تمام بکس دوست داشتنی ۱۴ تا ۱۸ قبل از هر چیز در مورد کامنت آقا محمد که نوشته بود سایتی که گذاشتم حفره امنیتیه باید بگم محمد جان توهم نزن اون فقط یه سایت جهت سرگرمیه. همین... بعدش یه ابراز وجود دوباره ای کنم تا بکس ۱۴ تا ۱۸ فکر نکنن فراموششون میکنم. تا آخرین لحظه باهاتونم باهام باشید چون باهاتونم منتظر کامنتای خوشگلتون میمونم. بای بای واقعا تکنولوژی خیلی پیشرفت کرده است. هر روز یک خدمت جدید به مردم ارایه می شود. البته ناگفته نماند که اکثر تکنولوژیهای رایج در میان مردم ابتدا در اختیار نیروهای نظامی بوده است و بعد از تولید انبوه و عمومی شدن آنها، آن تکنولوژی وارد بازار شده است. به عنوان مثال همین موبایل تا سالها تنها در اختیار نیروهای نظامی و امنیتی بود اما بعد عمومی شد و در دسترس عموم قرار گرفت و یا دوربینهای مدار بسته، گنج یاب و ... چند روزی است که یکی از تکنولوژیهای رایج در صنایع نظامی به طور آزمایشی روی اینترنت عمومی شده است. نیت این است که ارزیابی شود که مردم چگونه از این تکنولوژی استفاده می کنند تا در آینده سطح دسترسی آن را کاملتر کنند. در این تکنولوژی شما می توانید توسط اینترنت به طور دقیق متوجه شوید که فرد یا افراد مورد نظرتان کجا هستند. البته فرد یا افراد مورد نظر باید حتما موبایل داشته باشند. پلیس و نیروهای امنیتی به وسیله این تکنولوژی می توانند پي ببرند که افراد در هر لحظه در کدام شهر، کدام خیابان، کدام کوچه و کدام پلاک هستند. باورش سخت است اما این تکنولوژی در آستانه عمومی شدن است. این خدمات را برای اولین بار و برای مدت سی روز ارایه می دهد. دقت کنید که در باکس اول کد کشور ایران را بدون صفر اولش وارد کنید. یعنی وارد کنید نود و هشت. در باکس دوم هم شماره موبایل فرد مورد نظرتان را بدون صفر اولش وارد کنید. در ظرف چند ثانیه این وب سایت با کمک ماهواره موقعیت فرد مورد نظر را همانند نرم افزار گوگل ارت به شما نشان می دهد. اینکه آن فرد الان کجاست؟ در کدام شهر، کدام خیابان، کدام کوچه و کدام خانه است. باور نکردنیست. از این تکنولوژی لذت ببرید. در تبلیغ انگلیسی این سایت نوشته شده: سایتی برای همسران شکاک براي ورود به سايت مورد نظر اينجا را كليك كنيد : قلبتان را بگیرید و کلیک کنید. امروز اومدم تا در مورد اون آپی که برای تولدم بیرون دادم براتون توضیح بدم. همون لینکی که ذهن افراد رو میخونه. اومدم بگم با این که سخت بود اما میعاد سختی نمیشناسه و بالاخره اون لینک رو کشف کرد. راستش یا خودم گفتم یا ما هم بازی یا بازی نه برای همین با تلاش و کوشش فراوان این بازی ظاهرا پیچیده رو کشف کردم و اگه بهتون بگم میدونید اون بازی نه تنها پیچیده نیست بلکه خیلی هم آسونه. فقط یه چیزی قبلش بهتون بگم قبل از اینکه به ادامه مطلب برید و راز این بازی رو بدونید خودتون تلاش کنید و سعی کنید کشفش کنید. میخوام بدونم چندتا مخ مثل داش میعادتون پیدا میشه که بتونه بازی رو کشف کنه. اینم لینک بازی : خواندن ذهن افراد چطورین شماها؟؟؟ خوبین؟؟؟ راستش کلی حرف برای زدن دارم که مثل همیشه حالگیری میکنم و هیچکدومشونو نمینویسم اومدم بگم ۵روز پیش در سال ...... من به دنیا اومدم و در سال ۸۸ هفده سالمو تموم کردم. ۱۷ تیر بود که آسمان لرزید و پسری به دنیا آمد تا به همگان ثابت کند که ... ولش کن زیاد شاعرانه اش نمیکنم. ولی تولدمو اول به خودم بعد به همه دوستای گلم تبریک میگم. ایشاالله صد سال عمر مفید داشته باشم من دیگه میرم ولی حتما به زودیه زود بر میگردم و دوباره آپ میدم بیرن فعلا بای منتظر کامنت های خوشگل و پرمحتواتون هستم بای بای سلامی دوباره امروز دوباره اومدم تو همین پست تا یه هدیه به مناسبت تولدم بهتون بدم. آخه هرچی فکر کردم دیدم بی معرفتی دست خالی بیام و تولدمو تبریک بگم یه لینک توپ براتون آوردم که میتونه ذهنتونو بخونه باورتون نمیشه؟؟؟؟ خودتون ببینید اونوقت حتما باور میکنید. اینم لینکش: خواندن ذهن افراد بای تا های دوباره سلام دوستای خوب میعاد خوب هستین؟؟؟ امیدوارم همتون روز طبیعت رو به خوبی به در کرده باشین. امروز به من که خیلی خوش گذشت. اومدم تا ۱۳ به در رو به شما جیگرا تبریک بگم. راستش تو ایام عید مجالی رسید تا ۳ بار وبلاگم رو آپ کنم و از این بابت خیلی خوشحالم. راستی ازتون خواهش میکنم منو فراموش نکنید و هر از چندگاهی بهم سر بزنین تا وقتی کامنت چک میکنم دلم نگیره. روز طبیعت رو به همه ی شما عزیزان تبریک میگم. دوستتون دارم پس دوسم داشته باشین مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم یه لینک جالب حتما کلیک کن اول از همه ماه مبارک رمضان رو به همه ی عاشقان تبریک عرض میکنم. بعدش اینکه الان خیلی خوشحالم بالاخره وبلاگ ما بعد از مدت ها درست شد تو این مدت خیلی براش زحمت کشیدم آخه هرکار میکردم صفحه بالا نمیومد و لود نمیشد. بعد از کلی تلاش تونستم عیب یابیش کنم و عیبشو برطرف کنم الانم خیلی خوشحالم کامنت فراموش نشه دوستان عزیز نماز روزه هاتونم قبول. در پناه حق بـــــــــــــــــــــــــــــای با عرض سلام خدمت تمامی دوستان عزیز با عرض معذرت پستی که دیروز آپ کردم مورد اعتراض شدید چندتا از دوستان واقع شد که به صورت خصوصی به من گفته بودند این کار با قوانین ما مغایرت داره و از اینجور حرف ها من رو تحت فشار قرار دادند و مجبور شدم که پاکش کنم و از این بابت از همه دوستان عزیزم عذر میخوام.![]()

موضوع : من رسیدم![]()
![]()
![]()
نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روز موعود فرا رسید ![]()
)![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()





![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و تجربه ای![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با کلیک روی لینک زیر وارد سایتی می شوید که به صورت آزمایشی ![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
خدا حافظ ![]()
![]()
![]()
![]()
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آقاى مدير شركت، بجاى اينكه مثل نكير و منكر از آقاى جك سين جيم بكند، يك ورقه كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال پاسخ بدهد . سئوال اين بود :
"شما در يك شب بسيار سرد و طوفانى، در جاده اى خلوت رانندگى ميكنيد، ناگهان متوجه ميشويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس، به انتظار رسيدن اتوبوس، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه اى هستند .يكى از آنها پير زن بيمارى است كه اگر هر چه زود تر كمكى به او نشود ممكن است همانجا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند . دومين نفر، صميمى ترين و قديمى ترين دوست شماست كه حتى يك بار شما را از مرگ نجات داده است . و نفر سوم، دختر خانم بسيار زيبايى است كه زن رويايى شماست و شما همواره آرزو داشته ايد او را در كنار خود داشته باشيد . اگر اتومبيل شما فقط يك جاى خالى داشته باشد، شما از ميان اين سه نفر كداميك را سوار ماشين تان مى كنيد؟؟ پيرزن بيمار؟؟ دوست قديمى؟؟ يا آن دختر زيبا را؟؟ جوابى كه آقاى جك به مدير شركت داد، سبب شد تا از ميان دويست نفر متقاضى، برنده شود و به استخدام شركت در آيد.
راستى، ميدانيد آقاى جك چه جوابى داد ؟؟ اگر شما جاى او بوديد چه كار ميكرديد ؟؟
و اما پاسخ آقاى جك :
آقاى جك گفت : من سويچ ماشينم را ميدهم به آن دوست قديمى ام تا پير زن بيمار را به بيمارستان برساند، و خود من با آن دختر خانم زيبا در ايستگاه اتوبوس ميمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |






